دفترچه خاطرات

خاطراتم

جاودانگی

حاتم طایی هیچگاه اسمش رو روی درخت یا سنگی حکاکی نکرد،

او حتی با هیچ قلم ، مرکبی و رنگی  اسمش رو روی در و دیوار کسی ننوشت ؛

با جوهره محبت نامت را بر دلها بنگار؛

ولی در کمال تعجب ، نامش دنیا رو پر 

بگذار نیکویی نامت را زنده نگهدارد ...

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم مرداد 1391ساعت 18:15  توسط vanda  | 

سلام

خب سلام.حال شما؟باعرض پوزش بابت غیبت بسی طولانی.

خب بایدخدمتتون عارض بشم که بنده دچار افسردگی حاد!و وندالیسم شدم!چیکاکنیم دیگه!کلاس داره!

با اجازتون۳روز در هفته میریم تو همون مدرسه ی مزخرفوحال بهم زن کلاس تابستونی!

معلم شیمی بنده رو هرروز سرویس کرده و بووووووووق!

بله!الآن خیلی ناراحتم.یکی از دوستان بلاگ که بسیار خووووب بودن،فوت کردن.

بنده بسی حسودی میکنم.خوشابحالش.

راستی نماز روزه هاتون قبول باشه.دعا بکنید برا همه.

خیلی میس شده بودم برابلاگ!!!!

با اجازه مرخص میشویم!

تا دودی دیگر بدرود!

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم مرداد 1391ساعت 18:7  توسط vanda  | 

سلوووووم!!!

سلام.خوبىن؟من بالاخره دست بهkeyboard شدم.اولأ كه عيدتونو  همه جوره بهتون تبريك ميگم.ايشالا كه سالى پر ازخوشيو سلامتيو مؤفّقيت داشته باشين.بچه هاى پيش كه استرسو نگرانيشون لحظه به لحظه بيشترميشه،به اوناتبريك ويژه ميگم.من رفتم شيراز.جاى همتون افتضاح خالى بود!هرچندترجيح ميدادم اين عيدو تنها باشم،ولى اونجا هم باشلوغياش عالمه خودشو داشت.هروقت كه وقت كنم،قول ميدم بيامو بنويسم.خب من فعلا برم ببينم قراره چيكارا بكنم.با اجازتون مرخص ميشم.خوش باشيد.

+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم اردیبهشت 1391ساعت 23:58  توسط vanda  | 

خیانت

هر وقت در خیانت و فریب دادن کسى موفق شدى،

به این  فکر نکن که اون چقدر احمق بوده،

به این فکرکن که اون چقدر به تواعتماد داشته ... !



+ نوشته شده در  سه شنبه دوم اسفند 1390ساعت 18:41  توسط vanda  | 

روزگارا:

روزگارا:

  تو اگر سخت به من میگیری،

  با خبر باش که پژمردن من آسان نیست،

  گرچه دلگیرتر از دیروزم،

  گر چه فردای غم انگیز مرا میخواند،

  لیک باور دارم دلخوشیها کم نیست

  زندگی باید کرد...!

+ نوشته شده در  شنبه یکم بهمن 1390ساعت 15:52  توسط vanda  | 

نکته های کوچک زندگی

صدف‌های دریا ، صدای دریا را با خود دارند،

و فلس‌های ماهی بوی ماهی را؛

کاش کاری کنیم که در زندگی و بودنمان ، عطر و بویی از انسانیت، دنیا را احاطه کند ...

کاش کاری کنیم ...

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم دی 1390ساعت 15:1  توسط vanda  | 

شعر زیبا(baraye ooni k khodesh midone)

دگر حس شقایق را نداری

       هوای قلب عاشق را نداری

           از آن چشمان خونسرد تو پیداست ،

                     که قلب تنگ سابق را نداری . . .



+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم دی 1390ساعت 20:36  توسط vanda  | 

har chi mikhay

در زندگی تان! نقش نیشهای مار " ماروپله" را بازی نکنید...

شاید دیگر توان دوباره بالا آمدن از نردبان را نداشته باشد،

همان کس که به شما اعتماد کرده بود ...


===============

بعد نوشت : زمین خوردن مان دور از انتظار نیست ، وقتی بصورت تصادفی انتخاب می کنیم و نه منطقی ...


برچسب‌ها: زیباترین
+ نوشته شده در  شنبه هفدهم دی 1390ساعت 15:28  توسط vanda  | 

غمگین

در عجبم

از سیب خوردنِ مان

که

از آن فقط ” چوبش ” باقی می ماند.

مگر این همه چــــــوب که خوردیم

از یک سیــــب…..شروع نشد !؟


+ نوشته شده در  شنبه هفدهم دی 1390ساعت 15:25  توسط vanda  | 

زیبا

قوی ترین زن جهان هم که باشی…

وقت هایی هست …


که دستی باید لمس ات کند…

…تنی …


تن ات را داغ کند…

و لبی…


طعم لب ات را بچشد …

مستقل ترین زن جهان هم که باشی…

وقت هایی هست…



که دلت پر میزند برای کسی که برسد و بخواهد…

که آرام رانندگی کنی …



و شام ات را نخورده روی میز نگذاری و بروی…

مسافرترین زن دنیا هم …


دست خطی می خواهد که بنویسد برایش…

” زود برگرد “…


طاقت دوری ات را ندارم…
+ نوشته شده در  شنبه دهم دی 1390ساعت 14:57  توسط vanda  |